حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

434

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اين طالقان كه آن را طالقان بلخ يا طالقان خراسان مىگويند شهرى بوده است در سه منزلى مشرق مرو الرود بر سر راه بلخ و آن را نبايد با طالقان قزوين و طالقان اصفهان و طالقان طخارستان ( در مشرق غندوز و نزديكى فيض‌آباد حاليّه در افغانستان شمال شرقى ) اشتباه نمود . چنگيز مدّت ده ماه بمحاصرهء قلعهء نصرت كوه از قلاع طالقان مشغول بود و جمع كثيرى از لشكريان او در اين گيرودار كشته شدند و پسران او يعنى اوگتاى و جغتاى و تولى كه از فتح ماوراء النّهر و خوارزم و خراسان خلاص شده بودند همه به يارى پدر آمدند . عاقبت چنگيزيان پشته‌اى از سنگ و چوب بارتفاع حصار ساختند و بر قلعه راه يافتند ، سواران مدافع آن فرار كردند ليكن پيادگان همه گرفتار و مقتول گرديدند . بعد از گشودن جوزجانان و طالقان چنگيز بغزنه شتافت و چون در محاصرهء باميان پسر جغتاى كه سخت پيش چنگيز عزيز بود بقتل رسيد خان مغول بعد از گشودن آنجا امر داد تا علاوه بر مردم جانوران آن شهر را نيز بكشند و هيچ كسى را اسير نگيرند حتّى بچّه در شكم مادر نگذارند تا ديگر كسى در آنجا سكونت اختيار ننمايد . عدّه‌اى از سپاهيان چنگيز هم كه بفتح بلاد طخارستان رفته بودند بيشتر شهرهاى آن را تسخير كردند و مقارن شروع كرّ و فرّ جلال الدّين بمحاصرهء قلاع واليان و ولخ از حصارهاى مستحكم آن مشغول بودند . سلطان جلال الدين منكبرنى سلطان جلال الدّين منكبرنى بزرگترين پسران خوارزمشاه است و بشرحيكه ديديم بر اثر نفوذ تركان خاتون در مزاج محمّد و بغض او نسبت بجلال الدين خوارزمشاه فرزند كوچكتر خود اوزلاغ شاه را وليعهد قرار داد و جلال الدين و پسران ديگر را از اين حق محروم كرد . در سال 609 موقعى كه خوارزمشاه دولت غوريان را برانداخت و فيروز كوه و غزنين و باميان و سراسر سيستان را مسخر نمود حكومت آن نقاط را بپسر خويش جلال الدّين واگذاشت ولى چون او را دوست ميداشت و برشادت و مردانگى او معتقد و محتاج بود غالبا او را با خود در جنگها همراه ميبرد و از طرف او نمايندگانى در غزنين و هرات و پيشاور حكومت ميكردند .